مختصری در مورد تاجیکستان ودانشگاههایش و مشکلات دانشجویان

مختصری در مورد تاجیکستان ودانشگاههایش و مشکلات دانشجویان


+ شنبگی

سلام به دوستان و خوانندگان عزیز امیدوارم که همگی شاد و سر زنده باشید مطلب قبلی خاطری از یکی دوستان دانشجو بود که خب با بی مهری ها و مشکلاتی در تاجیکستان روبرو شده بود و چه بسی دانشجویانی که مشکلات بسیار پیچیده تر و ناراحت کننده تری در اینجا برایشان بوجود آمده باشد قصد من از گذاشتن این خاطره نه توهینی به تاجیک بوده و نه به تاجیکستان هر چند که یکی از دوستان با خواندن مطلب گویی خونش به جوش آمده و نظری ضد تاجیکها و افغانها گذاشته است من خود به شخصه می گویم که آنها را باید دوست بداریم و قبول کنیم هر طور که هستند روزی هموطن ما بوده اند و ایرانی تبار اکنون نیز همزبان ما هستند و شاید اتحاد و یکپارچکی بین این 3 ملت باعث پیشرفتهای بسیار زیادی شود البته در هر جامعه ای آدم خوب و بد بسیار است و کسی نمی تواند قومیتی را مستثناء کند و تنها گفتن این مطالب از سوی من ، جهت آشنایی دوستان با محیط اینجا و مشکلات دانشجویان ایرانی در تاجیکستان و همچنین گفتن این مطلب که تاجیکستان در بسیاری از موارد و رشته ها مناسب برای تحصیل نیست.

از این ها بگذریم از وقتی اینجا آمدم خیلی از مواقع می دیدم که دانشجویان دارند راهرو، دفتر مدیر گروه یا حتی باغچه های دانشگاه را تمیز می کنند برایم خیلی جای تعجب داشت مگر می شود به دانشجو در ایران چنین چیزی بگویی ؟؟ حتی به دانش آمو هم نمی شود یعنی چی ؟؟  در ایران الان دانشجو ،خودش را در بسیاری از موارد سهیم می داند چشم و چراغ شکوفایی و نوآوریی هست در مسائل سیاسی نظر می دهد ( هر چند بعدش به همان خاطر ستاره دار می شود و ...) ولی اینجا با دانشجو چه می کنند دانشجو  شان و منزلت بچه های دبیرستانی ما را نیز ندارد شاید بقول یکی از دوستان این رفتار را فقط با پسران در دوران آموزشی سربازی بتوان دید که آن را هم نمی دانم فلسفه اش چیست. خلاصه کلام این کار که معروف است به شنبَگی که تشکیل شده از کلمه شنبه + گی نشان از وظیفه دار بودن تعدادی از دانشجویان برای نظافت دانشگاه است همینطور که در عکس هم می بینید تعدادی دانشجو دارند علف هرزهای باغچه ها را می گیرند حالا بندگان خدا پسران با همان کت و شلوار که آمده اند دانشگاه باید کارشون را انجام بدهند و دختران هم ... 

البته شنبگی تنها مختص شنبه ها نیست و شاید تنها به علت اینکه اوایل روزهای شنبه اینکار نظافت انجام می شده شنبگی نام گرفته ولی الان در تمامی روزهای هفته امکان دیدن اینجور صحنه ها است.

شنبگی

راستی این روزها هر چند هوا داشت رو به گرمی می رفت ولی باز ناگهان کمی سرد شد اغلب باران می بارد و خیابان رودکی کم کم با سبز شدن درختان دارد به اوج زیبایش نزدیک می شود و شاید تنها سرگرمی و تفریح سالم در شهر دوشنبه قدم زدن در این خیابان باشد.

خیابان رودکی

 نمی دونم واقعا چی بگم ولی خب خیلی چیزها که برای دختران ایرانی این روزها آرزو شده اینجا به راحتی محقق شده و بالعکس چیزی که برای دختران تاجیک آرزو است دختران ایرانی دارند و بارزترین آن مسئله حجاب است هر چقدر بعضی از دختران ایرانی دوست دارند که بی حجاب باشند و این براشون شده یک آرزو و نشانه ایی از آزادی زن ، اینجا نه تنها این یک امر عادی است و خیلی از دختر خانمها با گرم شدن هوا یکی یکی از لباسهایشون کم می کنند  ولی خیلی از دختران تاجیک هم هستند که می خواهند حجاب داشته باشند و اینجا بهشون اجازه نمی دهند با حجاب باشند .

خدایا بزرگت را شکر که فقط یک کره زمین را به بشر دادی و این همه باید و نباید بشر گذاشته فاصله این دو کشور از یکدیگر در مقایسه با جهان هیچ است اصلاً خود کره زمین سر سوزنی بیش نیست و چه زیبا گفته اند بشر به چیزی که منعش کنند حریص می شود.

راستی واقعاً آزادی چیست؟

نویسنده : دانشجو ; ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٢۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ خاطرات یکی از دوستان مشغول به تحصیل در تاجیکستان

به نام خدا

با سلام خدمت خوانندگان محترم

دوست عزیزمان که وبلاگی را طراحی کردند و بسیار هم مطالب جالبی داشتند به بنده اجازه دادند تا حقایقی را که اینجا مشاهده کردم برای شما خوانندگان عزیز بگویم البته نوشته های من کمی رکتر و پرخاشگرانه تر از مطالب دوست عزیزمان است

 وارد مسائل حاشیه ای نمی شوم و از دانشگاه برایتان تعریف می کنم.

بنده به علت دیگری به تاجیکستان آمدم و تصمیم گرفتم از فرصت استفاده کنم وتا اینجا هستیم  درسی هم بخوانم نمی دونم چی شد که خر مغزم را گاز گرفت و این تصمیم احمقانه را گرفتم البته نا گفته نماند که کنکور ایران هم برای خودش غول بی شاخ و دمی است.

تحقیق کردم تا از رشته های هنری که مورد علاقه ام بود را اینجا بیابم اما متاسفانه جز موسیقی و نقاشی رشته دیگری هم نداشتند  تئاتر و نمایش هم به سبک خودشان است بیشتر رقص و آواز است که خوب مشخص است با بعضی از عقاید ما ایرانیان جور در نمی آمد به هر حال نشد در رشته هنری شرکت کنم و چون رشته دیپلمم یکی از سه رشته دبیرستانی بود به اجبار رشته مربوط به دیپلمم را انتخاب کردم. اما دریغ از اینکه دانشگاه های اینجا چگونه است.

به هر حال ثبت نام کردیم و گفتند چون برای کارشناسی می خواهید بخوانید باید پدکورس (پیش دانشگاهی که برای افراد خارجی هست) را بگذرانید 6 ماه از سال وقت ما را گرفتند که مثلاً با ادبیات تاجیک آشنا شویم و در هر رشته ای که می خواستیم تحصیل کنیم بلا استثنا باید زبان تاجیک، جغرافی، حقوق، زبان انگلیسی ، ریاضی و درس تخصصی مربوط به رشته تحصیلیمان را بگذرانیم جالب اینجاست که حتماً، حتماً باید در کلاسها شرکت می کردیم.

 من سعی می کردم تمام کلاسها را شرکت کنم اما تعدادی از دوستان ایرانی دیگر به بهانه های مختلف به کلاسها نمی آمدند ولی در امتحان و نمره گرفتن هیچ فرقی بین من که با زحمت به کلاسها می آمدم و آنهایی که نیامده بودند نبود. حالا چرا گفتم زحمت، چونکه پارسال زمستان بسیار سخت و سنگینی را پشت سر گذاشتیم که دولت اینجا به علت کمبود برق و مسائلی که با کشورهای اطراف داشت 2 ماه تمام برقشان قطع بود و فقط ساعت 5 صبح تا 10 صبح برق بود بعد از 10 قطع می شد و دوباره 5 بعد از ظهر وصل می شد تا 10 شب نه گاز بود و نه وسیله گرمایی بسیاری از خانواده ها این زمستان را با سختی گذراندند که البته امسال هم چنین مشکلی را داشتیم با این تفاوت که به شدت و وحشتناکی زمستان پارسال نبود به هر حال با این بی برقی من به دانشگاه می رفتم و هر چه لباس می پوشیدیم با دو یا سه دستکش نمی توانستیم به سرمای درون کلاس غلبه کنیم دندانهای ما به شدت به هم می خورد، کلاس آفتاب گیر نبود و صندلی های چوبی بسیار سرد که سرما در مغز این صندلی ها نفوذ پیدا کرده بود. یکی از دوستان من به علت سرمای شدید نمی توانست روی صندلی ها بنشیند و سر کلاس می ایستاد که البته باعث حیرت استادان تاجیک می شد.

هرچه اعتراض کردیم و خواهش کردیم یک بخاری برقی بیاوریم حداقل ساعتی را که برق هست از آن استفاده کنیم مورد مخالفت قرار می گرفت و ما، 2 ماه را با هر سختی بود گذراندیم اما همانطور که گفتم برد با دوستانی بود که تمام این دو ماه را غیبت داشتند.( البته نا گفته نماند که استادان تاجیک همه اشان به حضور در کلاس اهمیت بسیار می دهند و همیشه حضور و غیاب می کنند)

مطلب جالب دیگر اینکه برای درس تخصصی من استادی پیدا نکرده بودند تا یک ماه مانده به امتحانات با استادی صحبت کردند و او هم به من 7 کتاب معرفی کرد و گفت حتماً اینها را بخر. نمی دانم این استاد با خودش چه فکری کرده بود اما به هر حال من این 7 کتاب را خریدم این کتابها در 7 سال تدریس می شد که اجبارکرده بود در این یک ماه باید بخوانی و من از تمام این کتابها امتحان می گیرم من هر چه اعتراض کردم که این 7 کتاب در عرض این یک ماه تمام نمی شود اما به خرجشان نمی رفت که نمی رفت ( در مدت این چند ماه بسیار یاد کیانوش(آقای سیامک انصاری در سریال شبهای برره افتادم من خیلی تلاش کردم تا مسائل غیر طبیعی را به آنها توضیح بدهم اما جز تعجب آنها چیزی دیگری شامل حال من نشد) جالب اینجا بود که اصرار بسیار زیادی هم داشتند که من حتماً باید 240 ساعت این درس را بگذرانم و من هر چه توضیح می دادم که این ساعت نجومی هست و در این یه ماه امکانپذیر نیست به خرجشان نمی رفت که نمی رفت در آخر هم دید که برای این همه ساعت به او حقوقی تعلق نمی گیرد به 42 ساعت قانع شد .

به هر حال با هر مکافاتی بود این کتابها را من خودم به تنهایی خواندم چون ساعات کلاس جوابگوی تدریس این همه کتاب نبود و هر سری که با این استاد درس داشتم بسیاری از این فصلهای کتاب را از من می پرسید ( شما در نظر بگیرید کتاب به خط تاجیکی بسیاری از اصطلاحاتی که روسی بودند و به گوش من نا آشنا و من حتی آنها را نمی توانستم تلفظ کنم) به هر حال می خواندم و جواب می دادم من یه شاگرد تنهای در این درس بودم که خب چون ایرانی هم بودم بسیار مورد توجه قرار گرفته بودم و هر وقت دیگر استادان می آمدند و من را می دیدند این استاد گرامی ارادت خاصی به من داشتند و من را برای همکاران محترم معرفی می کردند و در آخر هم به آنها می گفتند چند سوال از شاگرد ما بپرس ببین من چه خوب با او درس کار کردم من از آن زمان شامه ام پی برد که او می خواهد با این کارش خودش را مطرح کند و آنها هم شروع می کردند به درس پرسیدن حالا خبر از این نداشتند که آیا من این بخشهایی که می پرسیدند را می دانم یا نه من هم تا جائیکه می توانستم پاسخشان را می دادم تا یک بار که یکی دیگر از استادها سوالی را پرسید و من جوابش را نمی دانستم او هم آن موضوع را با صبوری کامل برای من توضیح داد هنگامی که از کلاس بیرون رفت استاد خودم با ناراحتی و قهر به من گفت تو من را جلوی همکارانم ضایع کردی آنها تو را می بینند که به کلاس من می آیی و اگر سوالی را ندانی فکر می کنند که من به تو خوب درس نمی دهم و من هر چه خواستم قانع کنم که به شما چه ارتباطی دارد من جواب را نمی دانستم دلیل نمی شود که شما خوب درس نداده باشید، قانع نمی شد همان قضیه کیانوش به هر حال گذشت و ما با هر بدبختی بود این کتابها را خواندیم که 2 کتاب را نرسیدیم بخوانیم و من هم اصلاً فرصت خواندن نداشتم تصمیم بر این شد که از این دو کتاب امتحان نگیرد اما نامردی کرد و از آنها هم سوال داده بود من تمام برگه را کامل جواب دادم و از خودش نمره کامل گرفتم با این حال 3-4 استاد دیگر را خودش به جلسه آورد و گفت ازش درس بپرسید این بار بسیار از کارش ناراحت شدم من را کرده بود عروسک خیمه شب بازی و هر کاری می خواست سر من پیاده می کرد آنها هم نامردی نکردند نه یکی نه دوتا، تا جای که من جواب می دادم از من پرسیدند یه امتحان دو ساعته 5 ساعت طول کشید در آخر هم که استاد ها گفتند شاگردان ایرانی بسیار شاگردان با سوادی هستند استاد به خودش گرفت و گفت دیدی من چه خوب به این شاگرد درس داده بودم که خوشبختانه همکارش جواب داد دست استاد نیست تو درست را دادی شاگرد است که می خواند و نمره عالی می گیرد.

 به هر حال با هر سختی بود گذشت و ما وارد دانشگاه تاجیکستان شدیم برایم کمی با بچه های تاجیک بودن مشکل بود با اینکه تقریباً فارسی صحبت می کنند اما لهجه اشان بسیار غلیظ است و بعضی کلمات ما را هم متوجه نمی شوند حتماً باید کج و کوله کنیم خب بسیاری از استادها از اینکه یه دانشجوی ایرانی دانشجویشان شده بسیار خوشحال بودند و از اینکه بهتر ازتاجیکان درس جواب می دادم برایشان جالب بود و مدام ما ایرانیان را تشویق می کردند ( تعریف از خودم نیست اما ما ایرانیان هر چه در ایران شاگرد درس خوانی نباشیم اینجا شاگرد اول کلاس هستیم من بسیار در اینجا دیدم که جزوه ای که استاد داده است را از بچه های تاجیک می پرسد نمی توانند بدون دفتر جواب بدهند اما خوب اگر دوبار از روی آن بخوانیم جواب دادن به آن خیلی آسان است و جالب اینکه ما خیلی سوادمان از آنها بالاتر هست حتی از بعضی اساتید). من خودم در کلاس شاهد بودم یکی از استادان نمی دانست ادیسون مخترع چه چیزی هست که من دهانم از تعجب باز مانده بود که من چند بارگفتم مخترع برق، که در جوابم گفت شاید!!!! در آنجا من بسیار یاد کیانوش بیچاره کردم و از این قبل نکات بسیار به چشم دیدم.

در دانشگاه تاجیکستان متاسفانه بی ادبی با شاگردان، بی قانونی در بسیاری از مسائل، بی حرمتی به مهمان بسیار رایج هست.

همیشه رئیس دانشگاه جلوی در مانند نگهبان می ایستاد و هر کس که لباس تاجیکی نداشت یا لباس فرمش مثل لباس فرم دانشگاه نبود با داد و بی داد از دانشگاه بیرون می انداخت. من هم مثل همه ایرانیان معتقد به دین اسلام با مانتو و روسری که پوشید بود به دانشگاه می رفتم آن روز رئیس دانشگاه جلوی درب ورودی بخش ما ایستاده بود تا من را دید جلویم را گرفت و در مقابل دیگر استادان و بچه های دانشگاه چنان فریادی بر سر من کشید که این چه پوششی هست و از این به بعد مثل تاجیکان در دانشگاه حضور پیدا می کنی هر چه من خواستم قانع کنم که من نمی توانم به این صورت بیایم نمی گذاشت من حرف بزنم و همچنان با داد و بی داد برای من قرآن تفسیر می کرد که کجای قرآن آورده اند باید حجاب داشته باشی من هم زن و بچه ام روزه می گیرند اما حجاب ندارند و از این صحبتها و در آخر به من گفت حرف نزن و از این به بعد به این صورت هم نیا. شما به عنوان یه ایرانی  یک مهمان یک دانشجوی خارجی اگر چنین برخوردی را با شما داشته باشند چه عکس العملی را انجام می دادید؟ و این بار اول نبود با بسیاری از ایرانیان حتی با همسران دیپلماتهای ما هم چنین برخورد نادرستی را داشتند که متاسفانه سر این موضوع هم ختم نمی شد سر ثبت نام و مسائل دیگر هم باز داد و بی داد راه می انداخت و ما را با چشمانی گریان و دل شکسته از دفترش بیرون می کرد.

من بسیاری از این استادان را دیدم که متأسفانه با شاگردان مانند بچه کلاس ابتدایی برخورد می کنند که اگر بگویم باورتان نمی شود!!!!!

ما اینجا مثل بچه های ابتدایی هر روز به دانشگاه می رویم از 8 صبح تا 2 و در روزهای هفته 4 زنگی که داریم در هر زنگ یک درس بیشتر نمی خوانیم یعنی تقریباً هر ترم 12 یا 13 تا درس داریم همه این درسها هم اجباری است و همه درسها عملی هم دارد مثلاً تاریخ، عملی هم دارد در هررشته ای که تحصیل کنید خواندن درس تاریخ خلق تاجیک، زبان روسی، حقوق و فلسفه، ادبیات تاجیک اجباری است مثل پدکورس بعد هنگام امتحان از همه درسها امتحان نمی گیرند ما 10 درس زَشُد یعنی امتحان شفاهی که نمره ندارد داشتیم شاید 2 یا 3 درس هم امتحان که نمره داشت و کتبی هم بود هر روز هم باید سر همه کلاسها حضور داشته باشیم چون هم استادها حضور و غیاب می کنند هم یک بار هم در طول روز از بخش ریاست می آیند چک می کنند.

حالا از اینکه گفتم مانند بچه های ابتدایی برخورد می کنند چند مورد را بگویم.

یک بار استاد سر کلاس مشغول تدریس بود معمولاً در طول روز رئیس بخش می آید و به کلاسها سر می زند تا ببیند اوضاع شاگردان چطور است آن روز تا رئیس بخش وارد شد با عصبانیت سراغ دوتا از پسرهای کلاس رفت و با چنان دادی بر سر آنها گفت چرا این ژاکت را پوشیده اید که یقه اش گرد است با فریادی که زد که من با خودم گفتم ببین چه خطایی مرتکب شدند که اینها را به این شدت عصبانی کرده بعد از بچه های کلاس پرسیدم چه کرده بودند گفتند: ژاکت یقه گرد پوشیده بودند و کرواتشان خوب پیدا نمی شده برای همین به آنها اینطوری تذکر دادند. با خود گفتم اگر این تذکر است اگر عصبانی بشوند دیگه چی می کنند؟

بار دیگر دیدیم دو تا از پسرها را از مو گرفتند و از کلاس بیرون انداختند و گفتند موهایتان بلند است بروید و آنها را کوتاه کنید، آنوقت بلندیش چقدر بود؟ کمی از مرتبی نامرتب شده بود.

یادم هست چندتا از دخترها را به علت سر کردن روسری مخصوص خودشان که رنگ سفید مشکی بود بر سرشان فریاد زدند که مگه اینجا ماتم خونه هست روسری های رنگی قرمز، زرد، صورتی ... سرتان کنید

دوستان عزیز من با این حرفها مخالف نیستم اما با فریادهایی که می کشند و دادهایی که سر این بچه ها می زنند مخالفم.

باز یادم هست شاگردی دفتر نیاورده بود و جزوء استاد را در دفتر دیگری می نوشت استاد وقتی فهمید با چنان کتکی او را از کلاس بیرون انداخت و گفت برو دفتر بخر بیاور.

من این اعمال را انسانی نمی بینم برای هر کس تعریف می کنم می خندید اما واقعاً من به حال این ملت غصه خوردم.

باز به خاطر دارم ما و رشته ای دیگر برای درسهای عمومی سر یک کلاس بودیم اما درسهای تخصصی گروه ما جدا می شد استاد یکی از درسهایمان گفت من جلسه دیگر نمی توانم بیایم. خب مثل ایران معمولاً بچه ها آن زنگ را به دانشگاه نمی آیند من هم طبق این روش به یکی از بجه ها گفتم خب پس این زنگ را که نداریم دیگه من صبح به دانشگاه نمی آیم. گفت: نه حتماً بیا چون غیبت می گذارند به هر حال ما آن زنگ را رفتیم و استاد درس تخصصی آن گروه به کلاس آمد و به گروه ما گفت شما لازم نیست جزوه بنویسید این بحث مختص به گروه شما نیست ( شما یه ساعت سر کلاس بیهوده چه می کنید؟) ما با هر بدبختی بود این یک ساعت و نیم را تحمل کردیم در آخر استاد دوتا از بچه های گروه ما را بلند کرد و همان درس آن روز را پرسید خب قاعدتاً بچه ها وقتی درس سرکلاس خودشان را گوش ندهند مطمئناً درسی که بگویند به شما مربوط نیست را اصلاً گوش نمی دهند به هر حال این دو را بلند کرد و درس پرسید اما نمی دانستند و چنان کشیده ای به آنها زد و جلوی بچه ها آنها را نگه داشت و گفت: شما از خانواده میمون هستید یا سگ خودتون بگید . . . آنها را به حقارت کشید.

بله دوستان من از گفتن این همه مطلب تنها قصد آگاه کردن شما را داشتم که هر کس برای کارشناسی اینجا آمده با بدبختی فقط چندتا نمره گرفته و برگشته برای کارشناسی نزدیک 250 واحد باید درس بخوانی تا کارشناسی بگیری. بسیاری از دوستان بخاطر مشکلات اینجا و فشار دانشگاه با گریه و بی قراری اینجا را تحمل می کنند چون هزینه کردند و کاری از دستشان بر نمی آید از جمله خود من هزینه سنگین اینجا را داده ام نه راه پس دارم و نه را پیش با یکی از دوستان که کارشناسی ارشد اینجا می خواند صحبت کردم می گفت درسهایشان در حد ترم اول دوره کارشناسی هست که در ایران گذرانده و هر روز را از 8 صبح تا 7 شب به دانشگاه می رود من از این ساعات نجومی که گفت خیلی تعجب کردم چون در ایران کارشناسی ارشد 2 روز در هفته بیشتر به دانشگاه نمی روند با این حساب که سی و خرده ایی واحد هم بیشتر لازم نیست پاس کند نهایت چهل واحد اما در اینجا حدود 170 واحد می خوانند.

خیلی سرتان را درد آوردم شاید بسیاری از دوستان حوصله اشان سر رفته باشد و نیمه های مطلب از خواندن منصرف شده باشند. اما من تنها قصد آگاه کردن را داشتم نه قصد ترساندن.

بعضی از ایرانیان به اینجا می آیند تا واقعاً کسب علم و دانش کنند اما تعدادی به اینجا می آیند که با پول مدرک بگیرند. شمایی که تصمیم دارید به اینجا بیاید برای درس خواندن خواهش می کنم حتماً تحقیقات کافی در این زمینه را داشته باشید تا به مشکل خیلی از این دوستان در اینجا دچار نشوید به نظر من یک سال برای کنکور خواندن خیلی راحتر و مفید تر است تا چند سال در اینجا وقتتان را بیهوده تلف کنید.

در پایان از شما خوانندگان تشکر می کنم که پای درد و دل من نشستید و آن را خواندید و همچنین از دوست عزیز تشکر می کنم که اجازه داد تا من این مطلبم را در وبلاگش بگذارم برایش آرزوی موفقیت زیادی دارم.

با تشکر دانشجوی تنها

نویسنده : دانشجو ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۱۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ نحوه ثبت نام دکترا

با سلام

خیلی زود ایام عید گذشت و تمام شد و سیزده بدر هم گذشت هنوز باورم نمی شه نمی دونم چرا اینقدر زود روزهای هفته و ماههای سال می گذرند انگار همین دیروز بود از عید و سال نو نوشتم و می دونم که چیزی نمی گذرد که سال نو بعدی را تبریک خواهم گفت ان شا الله اگر زنده باشم راستی اینجا سیزده بدر تقریباً اکثر ایرانی ها با همدیگر در منطقه ایی شمال شهر دوشنبه به نام ورزاب ( باغ خاله) جمع شدند جای سرسبزی است با رودخانه ای جاری در میان باغ البته هنوز خیلی زوده که کاملا سر سبز بشه و شاید چند وقت دیگه یعنی در ماه اردیبهشت بهترین موقع دیدار از این مناطق باشه باید بگم که اینجا سیزده بدر بارانی هم بود و خیلی ها هم بخاطر همین ترجیح دادن بیرون نیایند خود مردمان تاجیک هم تا جایی که من دیدم خبری از مراسم سیزده بدر نداشتند و شاید همین باعث شده که برای من اطمینان به قولی که می گوید سیزده بدر از اروپا وارد ایران شده و  رسمی ایرانی نبوده بیشتر شود ولی خوب خدایی رسم بدی نیست مخصوصا الان که مردم ما خیلی کم فرصت می کنند سری به طبیعت بزنند.

این چند وقت خیلی از دوستان از نحوه ثبت نام دکترا و تاریخ آن می پرسند راستش باید بگویم با تماسی که من با مسئول روابط بین الملل دانشگاه گرفتم و ازش سئوال کردم گفت که ماه سبتامبر وقت ثبت نام است ولی خوب همین طور که قبلا هم گفتم حداقل یکماه زودتر باید برای ارزشیابی مدرک ایران توسط وزارت معارف تاجیکستان وقت بگذارید پیش از آن هم باید توسط سفارت مدرک تایید شود که برای آن هم یا باید خود فرد حضور داشته باشد یا به شرکت معتبر که وزارت علوم معرفی کرده سر بزنید و یا اگر دوستی مدارک شما را می آورد به او وکالت محضری و اصل مدرک را بدهید هرچند که من اصلا کسی را تشویق به ادامه تحصیل در اینجا نمی کنم ولی باید بگویم اینجا جایی است که مدرک حضوری مقطع دکترایش مورد قبول ایران است و مشروط به انتشار حداقل دو مقاله کامل (Full Paper) در نشریات معتبر علمی‌ـ ‌پژوهشی، منتشره در کشورهای غیراز کشورهای مستقل مشترک المنافع و آسیای میانه که حداقل یکی از آنها دارای نمایه (Index) بین المللی باشد. در مورد دکترا در رشته های هنری و نمایشی هم اصلا اطلاعاتی ندارم ولی اگر چیزی بدست آوردم شما را حتماً مطلع می کنم.

چند روز پیش هم جلسه انتخابات انجمن دانشجویان مقیم تاجیکستان بود که آقای هادی به عنوان رئیس انجمن رای آورد امیدوارم از این پس شاهد موفقیت و پیگیریها بیشتر مسائل دانشجویان در تاجیکستان باشیم اعضای هئیت مدیره هم تقریبا عوض شدند و تنها خانم توکلی از دوره قبل در این دوره نیز حضور دارد.

راستی نشریه دانشجویی خردورز هم ماهانه تا الان بطور مرتب چاپ شده و هر روز شاهد بهتر شدن آن هستیم در اواخر ماه اردیبهشت هم همایشی بین ایران و تاجیک در مورد دانشگاه ها برگزار میگردد که نمی دونم بیشتر هدفش معرفی دانشگاه های ایران به تاجیکها است یا بالعکس آشنا شدن نمایند های دانشگاه های ایران با دانشگاه های تاجیکستان چون اگر هدف جلب دانشجوی تاجیک برای دانشگاه های ایران باشد باید بگویم که فکر نمی کنم آنچنان استقبال زیادی بشود چون مسلماً هزینه های دانشگاه های ایران برای تحصیل گرانتر از دانشگاههای تاجیک می شود راستی از هزینه گفتم باید بگویم در مقطع دکترا امسال که شهریه 3000 دلار بود باید ببینیم آیا امسال درصدی را اضافه می کنند یا نه چون تازه پارسال بود که نرخ دانشگاه ها از 1500 به 3000 رسید ولی در کل من توصیه ایی به دوستان برای آمدن به تاجیکستان ندارم و شاید اگر برایتان امکان دارد یکبار از نزدیک با اینجا آشنا شوید و محیط اداری اینجا را ببینید شاید نظر خودتان هم با من یکی شود راستی در مورد آزمون ورودی نیز چیزی نگفتم که از آن هم با خبر باشید بد نیست چون وقتی کارها تمام شد برای ثبت نام باید امتحان ورودی بدهید هر چند که معمولاً زیاد مشکلی نیست و تنها با داشتن معلوماتی جزئی می توان از آن گذشت ولی خب دانستنش بد نیست فکر می کنم دو مورد از آنها امتحان از زبانهای خارجی انگلیسی و روسی و دیگریش فلسفه باشد که بقول دوستان هرچی بگویی اینجا جزئی از فلسفه حساب می شود و حتما امتحانی هم از تخصصی که می خواهید ادامه بدهید خواهند گرفت البته امتحان زبان روسی برای مقطع دکترا جزء چیزهایی است که امسال اضافه شده و اینکه چند دانشگاه به آن عمل می کنند خدا می داند چون اغلب دانشجویانی که از ایران به اینجا می آیند اطلاعی از روسی ندارد. همه اینها را گفتم ولی خب بعضی ها متاسفانه این مراحل را با پول می گذرانند که بعد ها باعث بروز مشکلاتی برای تمامی دانشجویان خارجی در تاجیکستان می شود که فکر می کنند همه حاضرند برای گذشتن از امتحان پول بدهند. در مورد اجاره خانه هم باید بگم معمولا اینجا اگر جای خوبی بخواهید پیدا کند منظورم آپارتمان با حداقل وسایل است باید چیزی معادل 600 تا 800 دلار ماهانه هزینه کنید ولی تمامی دانشجویانی که اینجا هستند چنین هزینه ایی را پرداخت نمی کنند و با اسکان در خوابگاه های دانشگاه هزینه پایینتری  تقریبا معادل 60 تا 150 دلار در ماه پرداخت می کنند. امیدوارم که با درایت و تامل زیاد تصمیم اینده ساز خود را بگیرید.

نویسنده : دانشجو ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۱٦
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک