خاطرات یکی از دوستان مشغول به تحصیل در تاجیکستان - مختصری در مورد تاجیکستان ودانشگاههایش و مشکلات دانشجویان

مختصری در مورد تاجیکستان ودانشگاههایش و مشکلات دانشجویان


+ خاطرات یکی از دوستان مشغول به تحصیل در تاجیکستان

به نام خدا

با سلام خدمت خوانندگان محترم

دوست عزیزمان که وبلاگی را طراحی کردند و بسیار هم مطالب جالبی داشتند به بنده اجازه دادند تا حقایقی را که اینجا مشاهده کردم برای شما خوانندگان عزیز بگویم البته نوشته های من کمی رکتر و پرخاشگرانه تر از مطالب دوست عزیزمان است

 وارد مسائل حاشیه ای نمی شوم و از دانشگاه برایتان تعریف می کنم.

بنده به علت دیگری به تاجیکستان آمدم و تصمیم گرفتم از فرصت استفاده کنم وتا اینجا هستیم  درسی هم بخوانم نمی دونم چی شد که خر مغزم را گاز گرفت و این تصمیم احمقانه را گرفتم البته نا گفته نماند که کنکور ایران هم برای خودش غول بی شاخ و دمی است.

تحقیق کردم تا از رشته های هنری که مورد علاقه ام بود را اینجا بیابم اما متاسفانه جز موسیقی و نقاشی رشته دیگری هم نداشتند  تئاتر و نمایش هم به سبک خودشان است بیشتر رقص و آواز است که خوب مشخص است با بعضی از عقاید ما ایرانیان جور در نمی آمد به هر حال نشد در رشته هنری شرکت کنم و چون رشته دیپلمم یکی از سه رشته دبیرستانی بود به اجبار رشته مربوط به دیپلمم را انتخاب کردم. اما دریغ از اینکه دانشگاه های اینجا چگونه است.

به هر حال ثبت نام کردیم و گفتند چون برای کارشناسی می خواهید بخوانید باید پدکورس (پیش دانشگاهی که برای افراد خارجی هست) را بگذرانید 6 ماه از سال وقت ما را گرفتند که مثلاً با ادبیات تاجیک آشنا شویم و در هر رشته ای که می خواستیم تحصیل کنیم بلا استثنا باید زبان تاجیک، جغرافی، حقوق، زبان انگلیسی ، ریاضی و درس تخصصی مربوط به رشته تحصیلیمان را بگذرانیم جالب اینجاست که حتماً، حتماً باید در کلاسها شرکت می کردیم.

 من سعی می کردم تمام کلاسها را شرکت کنم اما تعدادی از دوستان ایرانی دیگر به بهانه های مختلف به کلاسها نمی آمدند ولی در امتحان و نمره گرفتن هیچ فرقی بین من که با زحمت به کلاسها می آمدم و آنهایی که نیامده بودند نبود. حالا چرا گفتم زحمت، چونکه پارسال زمستان بسیار سخت و سنگینی را پشت سر گذاشتیم که دولت اینجا به علت کمبود برق و مسائلی که با کشورهای اطراف داشت 2 ماه تمام برقشان قطع بود و فقط ساعت 5 صبح تا 10 صبح برق بود بعد از 10 قطع می شد و دوباره 5 بعد از ظهر وصل می شد تا 10 شب نه گاز بود و نه وسیله گرمایی بسیاری از خانواده ها این زمستان را با سختی گذراندند که البته امسال هم چنین مشکلی را داشتیم با این تفاوت که به شدت و وحشتناکی زمستان پارسال نبود به هر حال با این بی برقی من به دانشگاه می رفتم و هر چه لباس می پوشیدیم با دو یا سه دستکش نمی توانستیم به سرمای درون کلاس غلبه کنیم دندانهای ما به شدت به هم می خورد، کلاس آفتاب گیر نبود و صندلی های چوبی بسیار سرد که سرما در مغز این صندلی ها نفوذ پیدا کرده بود. یکی از دوستان من به علت سرمای شدید نمی توانست روی صندلی ها بنشیند و سر کلاس می ایستاد که البته باعث حیرت استادان تاجیک می شد.

هرچه اعتراض کردیم و خواهش کردیم یک بخاری برقی بیاوریم حداقل ساعتی را که برق هست از آن استفاده کنیم مورد مخالفت قرار می گرفت و ما، 2 ماه را با هر سختی بود گذراندیم اما همانطور که گفتم برد با دوستانی بود که تمام این دو ماه را غیبت داشتند.( البته نا گفته نماند که استادان تاجیک همه اشان به حضور در کلاس اهمیت بسیار می دهند و همیشه حضور و غیاب می کنند)

مطلب جالب دیگر اینکه برای درس تخصصی من استادی پیدا نکرده بودند تا یک ماه مانده به امتحانات با استادی صحبت کردند و او هم به من 7 کتاب معرفی کرد و گفت حتماً اینها را بخر. نمی دانم این استاد با خودش چه فکری کرده بود اما به هر حال من این 7 کتاب را خریدم این کتابها در 7 سال تدریس می شد که اجبارکرده بود در این یک ماه باید بخوانی و من از تمام این کتابها امتحان می گیرم من هر چه اعتراض کردم که این 7 کتاب در عرض این یک ماه تمام نمی شود اما به خرجشان نمی رفت که نمی رفت ( در مدت این چند ماه بسیار یاد کیانوش(آقای سیامک انصاری در سریال شبهای برره افتادم من خیلی تلاش کردم تا مسائل غیر طبیعی را به آنها توضیح بدهم اما جز تعجب آنها چیزی دیگری شامل حال من نشد) جالب اینجا بود که اصرار بسیار زیادی هم داشتند که من حتماً باید 240 ساعت این درس را بگذرانم و من هر چه توضیح می دادم که این ساعت نجومی هست و در این یه ماه امکانپذیر نیست به خرجشان نمی رفت که نمی رفت در آخر هم دید که برای این همه ساعت به او حقوقی تعلق نمی گیرد به 42 ساعت قانع شد .

به هر حال با هر مکافاتی بود این کتابها را من خودم به تنهایی خواندم چون ساعات کلاس جوابگوی تدریس این همه کتاب نبود و هر سری که با این استاد درس داشتم بسیاری از این فصلهای کتاب را از من می پرسید ( شما در نظر بگیرید کتاب به خط تاجیکی بسیاری از اصطلاحاتی که روسی بودند و به گوش من نا آشنا و من حتی آنها را نمی توانستم تلفظ کنم) به هر حال می خواندم و جواب می دادم من یه شاگرد تنهای در این درس بودم که خب چون ایرانی هم بودم بسیار مورد توجه قرار گرفته بودم و هر وقت دیگر استادان می آمدند و من را می دیدند این استاد گرامی ارادت خاصی به من داشتند و من را برای همکاران محترم معرفی می کردند و در آخر هم به آنها می گفتند چند سوال از شاگرد ما بپرس ببین من چه خوب با او درس کار کردم من از آن زمان شامه ام پی برد که او می خواهد با این کارش خودش را مطرح کند و آنها هم شروع می کردند به درس پرسیدن حالا خبر از این نداشتند که آیا من این بخشهایی که می پرسیدند را می دانم یا نه من هم تا جائیکه می توانستم پاسخشان را می دادم تا یک بار که یکی دیگر از استادها سوالی را پرسید و من جوابش را نمی دانستم او هم آن موضوع را با صبوری کامل برای من توضیح داد هنگامی که از کلاس بیرون رفت استاد خودم با ناراحتی و قهر به من گفت تو من را جلوی همکارانم ضایع کردی آنها تو را می بینند که به کلاس من می آیی و اگر سوالی را ندانی فکر می کنند که من به تو خوب درس نمی دهم و من هر چه خواستم قانع کنم که به شما چه ارتباطی دارد من جواب را نمی دانستم دلیل نمی شود که شما خوب درس نداده باشید، قانع نمی شد همان قضیه کیانوش به هر حال گذشت و ما با هر بدبختی بود این کتابها را خواندیم که 2 کتاب را نرسیدیم بخوانیم و من هم اصلاً فرصت خواندن نداشتم تصمیم بر این شد که از این دو کتاب امتحان نگیرد اما نامردی کرد و از آنها هم سوال داده بود من تمام برگه را کامل جواب دادم و از خودش نمره کامل گرفتم با این حال 3-4 استاد دیگر را خودش به جلسه آورد و گفت ازش درس بپرسید این بار بسیار از کارش ناراحت شدم من را کرده بود عروسک خیمه شب بازی و هر کاری می خواست سر من پیاده می کرد آنها هم نامردی نکردند نه یکی نه دوتا، تا جای که من جواب می دادم از من پرسیدند یه امتحان دو ساعته 5 ساعت طول کشید در آخر هم که استاد ها گفتند شاگردان ایرانی بسیار شاگردان با سوادی هستند استاد به خودش گرفت و گفت دیدی من چه خوب به این شاگرد درس داده بودم که خوشبختانه همکارش جواب داد دست استاد نیست تو درست را دادی شاگرد است که می خواند و نمره عالی می گیرد.

 به هر حال با هر سختی بود گذشت و ما وارد دانشگاه تاجیکستان شدیم برایم کمی با بچه های تاجیک بودن مشکل بود با اینکه تقریباً فارسی صحبت می کنند اما لهجه اشان بسیار غلیظ است و بعضی کلمات ما را هم متوجه نمی شوند حتماً باید کج و کوله کنیم خب بسیاری از استادها از اینکه یه دانشجوی ایرانی دانشجویشان شده بسیار خوشحال بودند و از اینکه بهتر ازتاجیکان درس جواب می دادم برایشان جالب بود و مدام ما ایرانیان را تشویق می کردند ( تعریف از خودم نیست اما ما ایرانیان هر چه در ایران شاگرد درس خوانی نباشیم اینجا شاگرد اول کلاس هستیم من بسیار در اینجا دیدم که جزوه ای که استاد داده است را از بچه های تاجیک می پرسد نمی توانند بدون دفتر جواب بدهند اما خوب اگر دوبار از روی آن بخوانیم جواب دادن به آن خیلی آسان است و جالب اینکه ما خیلی سوادمان از آنها بالاتر هست حتی از بعضی اساتید). من خودم در کلاس شاهد بودم یکی از استادان نمی دانست ادیسون مخترع چه چیزی هست که من دهانم از تعجب باز مانده بود که من چند بارگفتم مخترع برق، که در جوابم گفت شاید!!!! در آنجا من بسیار یاد کیانوش بیچاره کردم و از این قبل نکات بسیار به چشم دیدم.

در دانشگاه تاجیکستان متاسفانه بی ادبی با شاگردان، بی قانونی در بسیاری از مسائل، بی حرمتی به مهمان بسیار رایج هست.

همیشه رئیس دانشگاه جلوی در مانند نگهبان می ایستاد و هر کس که لباس تاجیکی نداشت یا لباس فرمش مثل لباس فرم دانشگاه نبود با داد و بی داد از دانشگاه بیرون می انداخت. من هم مثل همه ایرانیان معتقد به دین اسلام با مانتو و روسری که پوشید بود به دانشگاه می رفتم آن روز رئیس دانشگاه جلوی درب ورودی بخش ما ایستاده بود تا من را دید جلویم را گرفت و در مقابل دیگر استادان و بچه های دانشگاه چنان فریادی بر سر من کشید که این چه پوششی هست و از این به بعد مثل تاجیکان در دانشگاه حضور پیدا می کنی هر چه من خواستم قانع کنم که من نمی توانم به این صورت بیایم نمی گذاشت من حرف بزنم و همچنان با داد و بی داد برای من قرآن تفسیر می کرد که کجای قرآن آورده اند باید حجاب داشته باشی من هم زن و بچه ام روزه می گیرند اما حجاب ندارند و از این صحبتها و در آخر به من گفت حرف نزن و از این به بعد به این صورت هم نیا. شما به عنوان یه ایرانی  یک مهمان یک دانشجوی خارجی اگر چنین برخوردی را با شما داشته باشند چه عکس العملی را انجام می دادید؟ و این بار اول نبود با بسیاری از ایرانیان حتی با همسران دیپلماتهای ما هم چنین برخورد نادرستی را داشتند که متاسفانه سر این موضوع هم ختم نمی شد سر ثبت نام و مسائل دیگر هم باز داد و بی داد راه می انداخت و ما را با چشمانی گریان و دل شکسته از دفترش بیرون می کرد.

من بسیاری از این استادان را دیدم که متأسفانه با شاگردان مانند بچه کلاس ابتدایی برخورد می کنند که اگر بگویم باورتان نمی شود!!!!!

ما اینجا مثل بچه های ابتدایی هر روز به دانشگاه می رویم از 8 صبح تا 2 و در روزهای هفته 4 زنگی که داریم در هر زنگ یک درس بیشتر نمی خوانیم یعنی تقریباً هر ترم 12 یا 13 تا درس داریم همه این درسها هم اجباری است و همه درسها عملی هم دارد مثلاً تاریخ، عملی هم دارد در هررشته ای که تحصیل کنید خواندن درس تاریخ خلق تاجیک، زبان روسی، حقوق و فلسفه، ادبیات تاجیک اجباری است مثل پدکورس بعد هنگام امتحان از همه درسها امتحان نمی گیرند ما 10 درس زَشُد یعنی امتحان شفاهی که نمره ندارد داشتیم شاید 2 یا 3 درس هم امتحان که نمره داشت و کتبی هم بود هر روز هم باید سر همه کلاسها حضور داشته باشیم چون هم استادها حضور و غیاب می کنند هم یک بار هم در طول روز از بخش ریاست می آیند چک می کنند.

حالا از اینکه گفتم مانند بچه های ابتدایی برخورد می کنند چند مورد را بگویم.

یک بار استاد سر کلاس مشغول تدریس بود معمولاً در طول روز رئیس بخش می آید و به کلاسها سر می زند تا ببیند اوضاع شاگردان چطور است آن روز تا رئیس بخش وارد شد با عصبانیت سراغ دوتا از پسرهای کلاس رفت و با چنان دادی بر سر آنها گفت چرا این ژاکت را پوشیده اید که یقه اش گرد است با فریادی که زد که من با خودم گفتم ببین چه خطایی مرتکب شدند که اینها را به این شدت عصبانی کرده بعد از بچه های کلاس پرسیدم چه کرده بودند گفتند: ژاکت یقه گرد پوشیده بودند و کرواتشان خوب پیدا نمی شده برای همین به آنها اینطوری تذکر دادند. با خود گفتم اگر این تذکر است اگر عصبانی بشوند دیگه چی می کنند؟

بار دیگر دیدیم دو تا از پسرها را از مو گرفتند و از کلاس بیرون انداختند و گفتند موهایتان بلند است بروید و آنها را کوتاه کنید، آنوقت بلندیش چقدر بود؟ کمی از مرتبی نامرتب شده بود.

یادم هست چندتا از دخترها را به علت سر کردن روسری مخصوص خودشان که رنگ سفید مشکی بود بر سرشان فریاد زدند که مگه اینجا ماتم خونه هست روسری های رنگی قرمز، زرد، صورتی ... سرتان کنید

دوستان عزیز من با این حرفها مخالف نیستم اما با فریادهایی که می کشند و دادهایی که سر این بچه ها می زنند مخالفم.

باز یادم هست شاگردی دفتر نیاورده بود و جزوء استاد را در دفتر دیگری می نوشت استاد وقتی فهمید با چنان کتکی او را از کلاس بیرون انداخت و گفت برو دفتر بخر بیاور.

من این اعمال را انسانی نمی بینم برای هر کس تعریف می کنم می خندید اما واقعاً من به حال این ملت غصه خوردم.

باز به خاطر دارم ما و رشته ای دیگر برای درسهای عمومی سر یک کلاس بودیم اما درسهای تخصصی گروه ما جدا می شد استاد یکی از درسهایمان گفت من جلسه دیگر نمی توانم بیایم. خب مثل ایران معمولاً بچه ها آن زنگ را به دانشگاه نمی آیند من هم طبق این روش به یکی از بجه ها گفتم خب پس این زنگ را که نداریم دیگه من صبح به دانشگاه نمی آیم. گفت: نه حتماً بیا چون غیبت می گذارند به هر حال ما آن زنگ را رفتیم و استاد درس تخصصی آن گروه به کلاس آمد و به گروه ما گفت شما لازم نیست جزوه بنویسید این بحث مختص به گروه شما نیست ( شما یه ساعت سر کلاس بیهوده چه می کنید؟) ما با هر بدبختی بود این یک ساعت و نیم را تحمل کردیم در آخر استاد دوتا از بچه های گروه ما را بلند کرد و همان درس آن روز را پرسید خب قاعدتاً بچه ها وقتی درس سرکلاس خودشان را گوش ندهند مطمئناً درسی که بگویند به شما مربوط نیست را اصلاً گوش نمی دهند به هر حال این دو را بلند کرد و درس پرسید اما نمی دانستند و چنان کشیده ای به آنها زد و جلوی بچه ها آنها را نگه داشت و گفت: شما از خانواده میمون هستید یا سگ خودتون بگید . . . آنها را به حقارت کشید.

بله دوستان من از گفتن این همه مطلب تنها قصد آگاه کردن شما را داشتم که هر کس برای کارشناسی اینجا آمده با بدبختی فقط چندتا نمره گرفته و برگشته برای کارشناسی نزدیک 250 واحد باید درس بخوانی تا کارشناسی بگیری. بسیاری از دوستان بخاطر مشکلات اینجا و فشار دانشگاه با گریه و بی قراری اینجا را تحمل می کنند چون هزینه کردند و کاری از دستشان بر نمی آید از جمله خود من هزینه سنگین اینجا را داده ام نه راه پس دارم و نه را پیش با یکی از دوستان که کارشناسی ارشد اینجا می خواند صحبت کردم می گفت درسهایشان در حد ترم اول دوره کارشناسی هست که در ایران گذرانده و هر روز را از 8 صبح تا 7 شب به دانشگاه می رود من از این ساعات نجومی که گفت خیلی تعجب کردم چون در ایران کارشناسی ارشد 2 روز در هفته بیشتر به دانشگاه نمی روند با این حساب که سی و خرده ایی واحد هم بیشتر لازم نیست پاس کند نهایت چهل واحد اما در اینجا حدود 170 واحد می خوانند.

خیلی سرتان را درد آوردم شاید بسیاری از دوستان حوصله اشان سر رفته باشد و نیمه های مطلب از خواندن منصرف شده باشند. اما من تنها قصد آگاه کردن را داشتم نه قصد ترساندن.

بعضی از ایرانیان به اینجا می آیند تا واقعاً کسب علم و دانش کنند اما تعدادی به اینجا می آیند که با پول مدرک بگیرند. شمایی که تصمیم دارید به اینجا بیاید برای درس خواندن خواهش می کنم حتماً تحقیقات کافی در این زمینه را داشته باشید تا به مشکل خیلی از این دوستان در اینجا دچار نشوید به نظر من یک سال برای کنکور خواندن خیلی راحتر و مفید تر است تا چند سال در اینجا وقتتان را بیهوده تلف کنید.

در پایان از شما خوانندگان تشکر می کنم که پای درد و دل من نشستید و آن را خواندید و همچنین از دوست عزیز تشکر می کنم که اجازه داد تا من این مطلبم را در وبلاگش بگذارم برایش آرزوی موفقیت زیادی دارم.

با تشکر دانشجوی تنها

نویسنده : دانشجو ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۱۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک